ميم، مثل مادر ...

* به نام حضرت دوست،
كه هر چه داريم از اوست ...

* مثل هميشه، ببخشيد اين قدر طول كشيد آپديت شدن اينجا. البته واضح و مبرهن هست كه اصلاً اهميتي نداره، ولي خب من كار خودم رو مي كنم. به علاوه كلي الم شنگه كه دور و برم ريخته، قراره وبلاگ خانوادگيمون رو هم راه اندازي كنم. شايد يه كمي (مثلاً در حد يك درصد شايد هم كمتر) درگير اون هستم. ايشالا از نوروز 86 ميتونين به http://www.soufi.ir سر بزنين، ببينين چه خبره ... چطوره ؟ :)

* ابوالفضل رنجبر هم به دنيا اومد :) چقدر خوبه، آپديت شدن وبلاگ من فقط تو مناسبت‌هاي تولد و به دنيا اومدن و اين جور حرفهاست. مگه بده ؟! :) فكر كنم دو تا متن قبلي بود، نوشتم سروش كمال پسر محمدحنيف كمال به دنيا اومد. يكي از اون روزهايي كه بعد از خيلي وقت، جدي خوشحال شدم. اصولاً عادت ندارم تو متن‌هايي كه اينجا بنويسم، زياد از كسي تعريف تمجيد كنم. ولي خب بعضي وقت‌ها هم لازمه. مثل الان، دقيقاً مثل همين الان! دلم ميخواد بگم چقدر حنيف كمال، پدر سروش كمال (چقدر خوبه، اگر پرشين بلاگ كن فيكون نشه ... وقتي ابو چپر بلعمي حنيف كمال بزرگ ميشه مياد اينجا رو ميخونه. مي بينه چقدر كل كل سر همين شازده داشتيم) برام از دوست خيلي دوست‌تر بوده و هست. هميشه ميگفتن دوست رو بايد تو سخت‌ترين لحظه‌ها شناخت، اين اباسروش هم همين طور هست، تو بدترين روزها و لحظه‌هايي كه گذشت ... خودش رو ثابت كرد. چقدر دلم ميخواد بتونم يه جوري زحمت‌هاش رو جبران كنم، ميدونم سخته ... ولي ممكنه ;) حالا اين همه حرف زدم و حاشيه و طفره رفتم براي اينكه بگم چقدر خوشحال شدم از اينكه پسر محمدمهدي هم به دنيا اومد، خيلي خيلي خيلي! محمدمهدي رنجبر (باباي همين بچه چند روزه) مثل برادر هست براي من، و مثل يك پسر ديگه براي كل خانواده :) ميخواستم ارتباطي كه بين من و محمدمهدي رنجبر يا محمد حنيف كمال يا محمد كرباسي و كلاً اين چرخه‌اي كه بين ما تشكيل شده رو بگم، ولي ديدم .. حتماً بايد لمس بشه گفتني نيست. از اينكه تو اين مدت 2-3 ماهه، دوبار عمو شدم خيلي خوشحالم، خيلي خيلي خوشحال. محمدمهدي رنجبر، تولد پسرت مبارك باشه :) خيلي خيلي هم مبارك، چون من خيلي خيلي خيلي خوشحال شدم ... :)

* خيلي سربسته بايد يك چيزي رو بگم، اونهايي كه بايد بدونن خودشون متوجه منظورم ميشن حتماً! (فقط خواهش مي كنم اگر هم خواستين نظر بدين، همينجوري بگين ... لازم نيست حتماً يك چيزي رو داد زد.. بعضي چيزها رو بايد همينجور اشاره كرد و از كنارشون گذشت) من برگشتم به همون پورياي سابق... اي بابا، قرار شد گير ندين! يه چيزي بود يه مدتي، تموم شد رفت ديگه! بعضي وقت‌ها آدم فقط احساس مي كنه داره تغيير مثبت مي كنه، اما نمي فهمه كه داره به شدت سقوط مي كنه. مثل من، فقط فكر مي كردم بزرگ شدم. اما خب، گذشت زمان ثابت كرد كه نه خير ... به قول بزرگ‌ترها، هنوز دهنم بوي شير ميده :) تجربه خوبي نبود، خيلي اذيت شدم، خيلي اذيت كردن ... اما خب خوشحالم كه خيلي چيزها ياد گرفتم. ذات و ماهيت خيلي آدم‌ها مشخص شد! يك چيزي رو خوب ياد گرفتم كه مذهبي بودن يا بهتر بگم، مومن بودن به حرف نيست. حتي اگر يك جماعت بگن يك نفر مومن هست، نبايد قبول كرد! امان امان امان از آدم‌هاي به اصطلاح مومن اين دوره زمونه كه دين و ديانت رو هم به فضاحت كشيدن، تازگي‌ها وقتي ميگن يكي مومن هست و مذهبي خود به خود از طرف بدم مياد، حتي اگر اون شخص رو نديده باشم! ميدونم بده، ولي كاش ميدونستين اين جانوراني كه مثل مور و ملخ افتادن به جون پايه‌هاي دين و خودشون رو مذهبي ميدونن و رياي مذهبي بودنشون گوش عالم رو كر كرده .. چه بلايي سر من اوردن :) همين جماعت هستن كه بعد از ظهور، امام زمان رو هم كافر ميدونن!!! به هر حال اگر قبول دارن خدايي هست، پس روز قيامت خودشون ميدونن با حساب كتاب روز قيامت! ايشالا كه مي بينن نتيجه كارهاي كثيفشون رو!

* وبلاگ من شده آگهي تبريك و تسليت! خبر تولد ميدم، بايد خبر مرگ هم بدم .. خبر كه نه، در حد حرف. داشتم فيلم «ميم، مثل مادر ...» رو نگاه مي كردم. چقدر دلم براي رسول ملاقلي پور سوخت، بعضي آدم‌ها جداً حيف هستن براي رفتن ... مثل رسول ملاقلي پور. آهنگ وبلاگ رو از فيلم «ميم، مثل مادر ...» انتخاب كرد، صحنه آخر كه ...! بي خيال، اگر ديدين كه يادتونه. اگر هم نديدين، حتماً ببينين. «ميم، مثل مادر ... ميم، مثل ملاقلي پور... ميم، مثل مرگ» روحش شاد!

* سال نو مبارك :)

/ 32 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمن

سلام سلام! ميگن يه سر به وبلاگ خانوادگی صوفی بزنين اون تاريخ رو تصحيح کنيد.۱۳۸۷!قدم نو رسيده ها مبارک.واقعا لدت داره وقتی دوستان صاحب بچه ميشن:) هوووم اون موضوع رو کم و بيش فهميدم چقدر از این چیزها دیدم... اما خب تجربه است ديگه.اسمشو نذارین سقوط.خدا هم لطفش شامل حالتون بوده که تو اين سن و سال يه سری چيزا رو بهتون نشون داده و چشمتون رو حسابی باز کرده.شاد باشين.

جوجه اردک زشت

سلااااااام خوبين ؟ اونا عکسای خودتونو اون بالا؟ وووووووووویچه ناززززززززز

سارا

سلام آقای ... جالبه نه حتی اسمتنو نمی دونم . می دونم دیره ولی امشب کامنت شما رو دیدم . واقعا به خاطر تبریکتون ممنونم . اما واقعا می خوام بدونم شما تاریخشو از کجا فهمیدین؟ بازم ممنون به خاطر تبریکتونو

بهار

سلام اينجا هم دارم اذيتت ميکنم ولی آقای هميشه غير دسترس منم يه وب لاگ ميخوام لی نميدونم چطوری درست کنم ممنون ميشم راهنمايی کنی منو بهار

علی

سلام خيلی علاقه داشتم وبتونو ببينم نمی شد بالاخره شد جالب بود

محمد

سلام داشتم دنبال آهنگ میم مثل مادر می گشتم که به وبلاگت رسیدم ، به خاطر احساس قشنگت با اجازه لينک!

مريم

ممنون از آهنگی که گذاشتی خسته نباشيد

بشری

سلام.کاشکی ميگفتين اگه روزی زورتون می‌رسيد خيلی جاهای ِ دیگه رو که مامن و پناه خیلی کارها شده است ، را می بستید ! من که گفتم از کار نیروی انتظامی حمایت نکردم ! نگفتم؟ من دیدم انچه را که باید میدیدم ، یه عده هم ندیدن چون نخواستن ببینن !! با احترام :)