زليخا عشق نمي داند ...

* به نام حضرت دوست،
كه هر چه داريم از اوست ...

* خبر زياد هست، زياد عجله نكنين ;) ميدونم احتمالاً از كنجكاوي دارين به كلافگي مفرط ميرسن، اما بلاخره من هم بايد كار خودم رو بكنم ;) صبر كنين، دونه دونه همه چيز رو ميگم :)

* مطلب قبلي كه خالي بود (و الان پر شده)، مربوط مي شد به سالگرد تولد وبلاگم :) مثل هر سال 18 تير ميخواستم مطلب بزارم، چون به شدت دچار كمبود وقت بود گفتم فعلاً پست خالي بفرستم بعد ميام سر وقت مطلب مي نويسم كه ... همين جور خالي موند :) به هر حال ممنون كه پست خالي رو هم تحويل گرفتين، بعد از مدت‌ها به خودم اميدوار شدم :)

* هميشه با خودم فكر مي كردم سن پيري، سن خوبي هست! كلي احترام و ... اما تازگي‌ها كلاً نظرم عوض شده، به خصوص از وقتي مشغول كار جديد شدم. دو ماهي هست كه كارمند واحد انفورماتيك شركت آتيه سازان حافظ شدم. من شعبه بازنشستگان هستم و خب بالطبع محل رفت و آمد كلي پيرزن و پيرمرد! وقتي مي بينم بعد از اين همه سن مجبورن به خاطر گرفتن هزينه دوا و درمان با چه سختي و مشقتي بيان و برن ... نميدونم چيه ؟! دلسوزي، ترحم ... خلاصه هر چي كه هست داره اذيتم مي كنه! دلم به حال اين سن و سال ميسوزه كه بايد به خاطر حقشون چقدر زحمت بكشن. قشري كه بايد تو خونه باشن، با رفاه كامل و فقط استراحت كنن! فقط احترام ببينن و بشنون، اما خب ... دلم نميخواد به پيري برسم...

* دو شب قبل از نيمه شعبان، نامزدي من بود :) ميدونم كه از اولش منتظر بودين كه همچين خبري رو بشنوين، من هم مخصوصاً آخر گفتم كه هيجانش زياد بشه ;) نميدونم چي بايد بگم، فقط خواستم بدونين. خبرش مهم بود كه گفته شد، جزيياتش هم ... زياد ربطي نداره ;) خب خدا رو شكر كه از نگراني هم در اومدين، خبر بيشتري نيست اما به هر حال ميتونين اخبار تكميلي رو تو وبلاگ خانواده صوفي بخونين. كلاً اونجا سر بزنين، خوبه :)
فقط مي‌خواستم بگم... نميدونم بگم يا نه ؟! ايشالا هر كي نميتونه ببينه كور بشه! خودش و دور و برياش! يعني چشمهاشون بتركه :) لازم نيست بگم منظورم كي هست، خودش اگر شعور داشته باشه مي فهمه :) فقط خواستم بگم اگر هيچ خيري نداشتي (چون لبريز از شر بودي) مطمئن باش دعات مي كنم. چون اگر شر تو و بقيه دور و بريات نبود الان اين قدر خوشحال و خوشبخت و خوش ... (كلي خوشي ديگه) نبودم. اميدوارم همين خوشي من بتونه تو را از حسودي بتركونه، اون وقت بيشتر خوشحال ميشم. كلي هم مي خندم :) بي زحمت بهشون بفرماييد ... ;)

* زليخا مغرور قصه‌اش بود زليخا به همنشيني نامش با يوسف مي نازيد. زليخا بر بلنداي قصه رفت و گفت رونق اين قصه همه از من است، اين قصه بوي زليخا مي دهد. كجاست زني كه چون من شايسته عشق پيامبري باشد، تا بار ديگر قصه‌اي اين چنين زيبا شود؟
قصه ديگر نازيدن زليخا را تاب نياورد و گفت: «بس است زليخا! بس است. از قصه پايين بيا، كه اين قصه اگر زيباست، نه به خاطر تو، كه زيبايي همه از يوسف است.»
زليخا گفت: «من عاشقم و عشق، رنگ و بوي هر قصه‌اي است. عمري‌ست كه نامم را در حلقه عاشقان برده‌اند.»
قصه گفت: «نامت را به خطا برده‌اند، كه تو عشق نمي داني. تو هماني كه بر عشق چنگ انداختي. تو آني كه پيرهن عاشقي را به نامردي دريدي. تو آمدي و قصه، بوي خيانت گرفت. بوي خدعه و نيرنگ. از قصه‌ام بيرون برو تا يوسف بماند و راستي» ... و زليخا از قصه بيرون رفت .
***
خدا گفت: «زليخا برگرد كه قصه جهان، قصه پر زليخاست و هر روز هزارها پيرهن پاره مي شود از پشت. اما زليخايي بايد، تا يوسف، زندان را بر او برگزيند. و قصه را و يوسف را، زيبايي همه اين بود.
زليخا برگرد!»
(عرفان نظرآهاري)

5xi0cuq.jpg

/ 23 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عمه خانوم

اميدوارم خوشبخت و شاد باشين .. خوشحال شدم .. نوبتی هم باشه نوبت خواهر کوچيکتونه ها !

عمه خانوم

خوشحال شدم اميدوارم خوش و خوشبخت باشين ..

سولماز

سلام آقا پوريا.خسته نباشيد.اميدوارم حالتون خوب باشه.ميبخشيد.ميخواستم ازتون بپرسم شما هنوز هم قالب وبلاگ طراحی ميکنين؟اگه جوابتون مثبته امکانش هست که برای من هم يه قالب بسازيد؟ممنون ميشم.اگه ممکنه بياييد وبم و بهم برام شرايط ساختن قالب رو بگيد.بازم ممنونم.فعلا دست علی يارتون خدا نگهدارتون

لیلا

اگرجه دوستان بی وفا شدن ولی من سر زدم و خوندم که ازدواج کردین. از ته دلم تبریک میگم و ارزوی خوشبختی میکنم. به مریم جون هم تبریک بگین. راستی عجب شباهتی به پدرتون دارین.همیشه سلامت باشن

روابط عمومي

با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، اين هفته با نقد وبلاگ حاج حميد(hajhamid.com) در خدمت شما دوست گرامي هستيم . لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد. پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود . وعده ديدار ما : يکشنبه 11/9/86 ساعت 17 الي 19 - خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب با تشکر . روابط عمومي

منتظر

سلام. با کلی تاخير مبارکه. ان شاءالله به پای هم پير بشيد. اما ايکاش اون دعاها رو نميکرديد! دورادور ميدونم که چه بلاهايی سرتون اومده اما نباید با اینجور آدمها مثل خودشون رفتار کرد! ارزش اينجور آدمها کمتر از اين حرفهاست ... خوش باشيد ....

زينب

تبريک می گم ... و اميدوارم تو زندگی هميشه خوبی ها رو ببينيد و برای ديگران هم آروزی خوبی کنيد!